سفارش تبلیغ
صبا

                                       aslahe pedar

 با صدای مادر از خواب بیدار شد . نماز صبح را خواند و بعد از صبحانه به مدرسه رفت . ساعات درس با بی حوصلگی سپری می شد . خودش هم علت بی قراری امروزش را نمی دانست . نیم ساعت مانده به  اذ ان ظهر، طبق معمول هر روز ازمعلم اجازه گرفت و از کلاس بیرون زد و به طرف مسجد محلشان حرکت کرد . عمو حسین متولی مسجد ، شیلنگ آب را از کنار درختان سرو بیرون کشیده بود و جلوی مسجد را آب پاشی می کرد .

عباس که رسید به عمو حسین سلام کرد .کلید کمد را از او گرفت و صدای قرآن را پخش کرد . به حیاط مسجد آمد . 

برگهای رنگارنگ چنار کهنسال، روی آب حوض پراکنده شده  و با نسیم پاییز به رقص در آمده بودند . او  با دست ، تعداد زیادی از برگها را بیرون آورد .و برای اینکه بتواند همه آنها را خارج کند با تکان دادن جارو روی آب،  موج درست کرد . برگها  در لبه حوض  سمت مخالف او جمع شدند  و عباس آنها را به سطلی که در دست داشت ریخت .

ادامه مطلب...


تاریخ : شنبه 91/5/28 | 4:56 عصر | نویسنده : احمد یوسفی | نظر

به گزارش روابط عمومی نخستین جشنواره فعالان سایبری ایثار و شهادت  فراخوان شرکت در نخستین جشنواره فعالان سایبری ایثار و شهادت از ساعت12

چهاردهم  مرداد 1391 آغاز می گردد و به مدت یک ماه ادامه دارد.

جشنواره

بنا بر این گزارش پرتال ثبت نام جشنواره از ساعت 12 روز 14 مرداد به روی مخاطبان باز خواهد بود و تا ساعت 24 روز 14 شهریور امکان ثبت نام وجود دارد .
کابران دقت فرمایند که در تکمیل فرم ثبت نام تمامی اطلاعات خواسته شده را در اختیار دبیر خانه جشنواره قرار داده تا ارتباط با ایشان به سهولت صورت گیرد .
همچنین لازم به ذکر است در صورتی که ثبت نام کاربر در دبیر خانه ثبت گردد پیغام ثبت موفقیت آمیز آن به آدرس ایمیل شرکت کننده فرستاده می شود .
شرکت کنندگان می توانند جهت رفع ابهامات موجود با شماره تماس : 66576282-021 و یا آدرس ایمیل : info@isarclub.com   با روابط عمومی جشمواره ارتباط بر قرار نمایند .




تاریخ : سه شنبه 91/5/24 | 1:1 صبح | نویسنده : احمد یوسفی | نظر

سلما

بیست و پنج سال از شهادت شهید سعید؛ عباس بایایی می گذرد، روزی که بنده خالص درگاهش برای روز عید قربان چیزی ارزشمند تر از جان خود نیافت تا به معبود هدیه کند. جان را به جانبخش هدیه کرد تا جان هایی از کین دشمن در امان بماند. 
«سلما» دختر سرلشکر خلبان شهید عباس بابایی به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت پدر با خبرنگار نوید شاهد به گفتگو نشسته است:
صبح می آمد، پدر می رفت
وجود پدر بود اما کنار ما نبود. حضور پررنگی در خانه نداشت. می دانستیم جبهه است و دارد از کشور دفاع می کند. اما همان یک شبی که در ماه می آمد، نبودنش را جبران می کرد. نصف شب می آمد بالای سرم و پیشانی ام را می بوسید و دوباره صبح نشده می رفت.

ادامه مطلب...


تاریخ : دوشنبه 91/5/16 | 2:0 صبح | نویسنده : احمد یوسفی | نظر

مگر ندیده‌ای فعالان حقوق بشر را

همان‌ها که آتش به خانه‌ات زده‌اند
و دست به ناموست…
مگر نمی‌بینی چگونه سر خود را بالا گرفته‌اند
و در برابر میلیون‌ها مخاطب
به دوربین لبخند می‌زنند
و جایزه‌ی صلح به هم هدیه می‌دهند! 


مرد که گریه نمی‌کند!

مرد همیشه می‌خندد
همین «دالایی لاما»
ادامه مطلب...


تاریخ : چهارشنبه 91/5/11 | 2:36 عصر | نویسنده : احمد یوسفی | نظر