قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا

بنام افریدگارهستی

هر چقدر که هلی‏کوپتر اوج می‏گرفت برجک نگهبانی پادگان کوچکتر و کوچکتر می‏شد .
برای اولین بار بود که سوار هلی کوپتر می‏شدم.همیشه از ارتفاع می‏ترسیدم، اما ایندفعه با دفعات دیگر خیلی فرق می کرد. نمی توانم بدرستی شرح بدهم،خودتان تصور کنید ،اولین بار سوار هلی
کوپتربشید ، انهم در منطقه جنگی که قرار است از همه سمت به شما تیراندازی شود. 
ترسم با لذ تی همراه بود،‏ هر چقدر از زمان پرواز می‏گذشت ارام تر میشدم، کم‏کم شروعکردم به
استفاده بردن از پرواز و نگاه کردن به مناظر زیبایی که در مناطقی مابین ک‏رمانشاه وسنندج واقع
شده است.فاصله زیادی تا سنندج نمانده بود، جعبه شیرینی که همراه داشتم برداشتم و به خلبان و
کمکش تعارف کردم ، البته انقدر صدای هلیکوپتر زیاد بود که قادر شنیدن هیچ صدای دیگری نبودم
ازاین رو با شاره با انها ارتباط برقرار کردم و با خلبان دوست شدم ،خلبان که جوانی خونگرم وبا صفا بود به کمکش گفت که به من هم هدست (گوشی ومیکروفن) بدهد.
با این هدست به راحتی با خلبان وخدمه هلیکوپتر شروع به صحبت از این طرف وانطرف کردیم
تا به پادگان سنندج رسیدیم ، در پادگان سنندج باید فرود می امدیم تا بسته ای را تحویل دهند.
ادامه مطلب...

  

به مناسبت ایام فاطمیه 

تقاضایی از پدر

خیلی دلش می خواست انگشتر زیبایی به دستش باشد . بارها با گل بابونه همان انگشتر خیالی را روی دستش ساخته بود و از زیبایی آن احساس خوشی به او دست داده بود . عزمش را جزم کرد که این بار از پدر تقاضای انگشتری نماید . هنگام ظهر که پدر به خانه آمد از او پذیرایی کرد و پدر با دیدن چهره ی دخترش احساس شادمانی کرد . دنبال فرصتی می گشت تا تقاضایش را مطرح کند . کمی دیگر صبر کرد وقتی پدر خستگی از بدنش بیرون رفت و شروع به نوازش موهای دخترش نمود من من کنان گفت  :

پدر عزیزم  می خواستم چیزی بگویم . 

رسول خدا صل الله علیه و آله تبسمی کرد و فرمود :

تقاضایت چیست ؟ بهتر از جانم ؟

من ، من ، انگشتری  می خواستم .

او بعد از این خواسته سرش را به زیر انداخت . پیامبر صل الله علیه و آله با دست صورت زهرا را بالا آورد و برای اینکه شرمی که در چهره دخترش هویدا شده بود کم رنگ گردد موهایش را بوسید و گفت :

دختر عزیزم آیا می خواهی انگشترت را از خداوند هدیه بگیری ؟

زهرا (س) کمی احساس راحتی کرد و گفت : 

آری پدر 

رسول الله صل الله علیه و آله فرمود : 

فاطمه عزیزم امشب که نماز شبت را خواندی خواسته ات را از خداوند درخواست کن او بخشنده ترین بخشنده گان است .


ادامه مطلب...

  
   مدیر وبلاگ
رقصی میان میدان مین
احمد یوسفی ، عضو کوچکی از خادمین شهدا .عضو انجمن قلم ارتش جمهوری اسلامی ایران .عضو مجمع فعالان سایبری ایثار و شهادت کشور ، نویسنده و خبرنگار دفاع مقدس .مدرس انجمن سینمای جوانان بروجرد. از نخبگان ایثارگر استان لرستان . داستان نویس و فیلمساز
آمار سایت
بازدیدهای امروز : [cb:stat_today_view] نفر
بازدیدهای دیروز : [cb:stat_yesterday_view] نفر
کل بازدیدها : [cb:stat_total_view] نفر
بازدید این ماه : [cb:stat_this_month_view] نفر
بازدید ماه قبل : [cb:stat_last_month_view] نفر
تعداد نویسندگان : [cb:stat_total_author] عدد
کل مطالب : [cb:stat_total_post] عدد
آخرین بروز رسانی : [cb:stat_modify_date]
خبر مایه
آمار وبلاگ

بازدید امروز :1
بازدید دیروز :143
کل بازدید : 541047
کل یاداشته ها : 223


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ        
       


Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/