قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا

 

شب شهادت امام حسن عسکری علیه السلام در مجلس روضه خوانی دوست بسیار عزیزم رضا نعمتیان را دیدم . بعد از شام فرصتی پیش آمد تا از او در باره دوران اسارتش بپرسم . ایشان پزشکیار گردان ما بود و از لحظات شهادت بچه ها در میدان های مین خاطرات زیادی داشت  و اما خواستم که از اسارتش در عراق بگوید .

او گفت بعد از اینکه از یگان شما به لشکر 92 اهواز منتقل شدم در اطراف جزیره مجنون عراقی ها محاصره مان کردند و به ناچار اسیر شدیم . ما 16 نفر بودیم ولی سربازی از  عراقی ها توی همان خط به دور از چشم فرمانده اش  با کالیبر روی تانک ، به رگبارمان بست و 14 نفر از ما را شهید کرد  و لی من و یکی دیگر از بچه ها  به این سعادت دست نیافتیم و در میان آن همه گلوله زنده ماندیم .

بعد از اینکه ما را به پشت خاکریز های خودشان منتقل کردند با تعداد زیادی از نیروهای خودی روبرو شدیم . خدا می داند تا زمانی که به بغداد انتقالمان دادند چقدر زجر کشیدیم بطوریکه هر لحظه به سعادت دوستانمان که به فیض شهادت رسیده بودند غبطه می خوردیم .

لحظه هایی از اسارت

فقط لحظه های از شب اول در بغداد بگویم . ما را بصورت 10 نفره در جاهایی به اندازه سرویس های wc به زور جا دادند بطوریکه فقط در حالت ایستاده و عمودی می توانستیم تحمل آن مکان را داشته باشیم البته به نوبت تا صبح زود خودمان را که کتابی می کردیم یک نفر می توانست یک ربع روی پایش بنشیند و سپس جایش را به نفر بعدی بدهد آنقدر تشنه و گرسنه مانده بودیم که نمی دانستیم باید چه بکنیم بعضی از بچه ها که تحمل گرمای طاقت فرسا و عطش بیش از حد این چند روز را نداشتند مجبور شدند از اداری که خودشان قبلا در قوطی ریخته بودند استفاده کنند . (شرمنده ام اگر این مطلب غیر قابل تحمل را به زبان آوردم ) روز بعد همگی را در اردوگاهی که در وسط پادگانی قرار داشت جمع کردند حدودا 2000 نفری می شدیم . گفتند آماده باشید برای آب و نان .

نان ها را با گونی آوردند و با نیرو هایی از خودشان ، شروع به تقسیم آن کردند . نان ها مثل همین نان فانتزی های خودمان بود ولی داخلش بر خلاف نانهای ما پر بود . هنوز نان را تقسیم نکرده بودند که خودروی  آتش نشانی برای سیراب کردن ما از راه رسید . کلی خوشحال شدیم . اما این شادی لحظه ای بیشتر به طول نیانجامید چون همان خودرو آب فشار قویش را در بین جمعیت ما گرفت و ما می بایست به آن طریق آب بخوریم تمام اردوگاه گل شده بود و نانها همه خمیر شده بود و از دست بچه ها به زمین ریخته بود . خودرو که رفت خمیر هایی که در چاله ها مانده بود و آبی روی آن جمع شده بود محلی شد برای دراز کشیدن ما و با زبان آبها را مکیدن .

وقتی صحبتهای آقای نعمتیان را می شنیدم اشک امانم را بریده بود . در قسمت های بعد گوشه ای دیگر از مهمان نوازی های ارتش بعث را برایتان بازگو می کنم .

 


  
   مدیر وبلاگ
رقصی میان میدان مین
احمد یوسفی ، عضو کوچکی از خادمین شهدا .عضو انجمن قلم ارتش جمهوری اسلامی ایران .عضو مجمع فعالان سایبری ایثار و شهادت کشور ، نویسنده و خبرنگار دفاع مقدس .مدرس انجمن سینمای جوانان بروجرد. از نخبگان ایثارگر استان لرستان . داستان نویس و فیلمساز
آمار سایت
بازدیدهای امروز : [cb:stat_today_view] نفر
بازدیدهای دیروز : [cb:stat_yesterday_view] نفر
کل بازدیدها : [cb:stat_total_view] نفر
بازدید این ماه : [cb:stat_this_month_view] نفر
بازدید ماه قبل : [cb:stat_last_month_view] نفر
تعداد نویسندگان : [cb:stat_total_author] عدد
کل مطالب : [cb:stat_total_post] عدد
آخرین بروز رسانی : [cb:stat_modify_date]
خبر مایه
آمار وبلاگ

بازدید امروز :4
بازدید دیروز :64
کل بازدید : 546486
کل یاداشته ها : 225


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ        
       


Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/