سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
اعلامیه ی حضرت امام . نوشته ی : احمد یوسفی - خدای نزدیک

خدای نزدیک

خاطره ی برگزیده ی جشنواره بالهایی برای پرواز (اهواز )


اعلامیه


شاه که رفت وضعیت پادگان هم کم کم عوض شد . خصوصا در ساعاتی که افسران ارشد و درجه داران به ظاهر وفا دار به سلطنت در گردان نبودند .


غروب روز 28/10/57 از شامگاه که برگشتیم کاغذ چهار تا شده ای را در محوطه ی یگان دیدم ، کاغذ را برداشتم و آن را باز کردم .


اعلامیه


یکی از اعلامیه های حضرت امام بود که از پاریس نوشته بودند . تا چشمم به نام امام افتاد سریعا کاغذ را تا کردم و با عجله ان را در جیبم گذاشتم . صورتم قرمز شده بود و مثل کسی که چند کیلو مواد مخدر را با خود حمل می کند هراسان بودم . از یک نوجوان 16 ساله بیشتر از این را نمی شد انتظار داشت .



سعی کردم هر چه زودتر خودم را به دوستم علی برسانم و قضیه را برایش بگویم . چون او تنها کسی بود که با هم ، حرفهای امام و انقلاب را زمزمه می کردیم ، البته بچه های دیگری هم بودند ولی ما نه شناخت کافی از آنها داشتیم نه اطمینان می کردیم .


به آسایشگاه که رسیدم فکر می کردم همه می دانند که من اعلامیه همراه دارم و یا فکر می کردم نکندکسی این اعلامیه را به عنوان طعمه گذاشته باشد و بخواهد بچه های انقلابی را شناسایی کند . خلاصه در آن جو خفقان فکر های جور واجور به سراغم می آمد .


تخت من و علی تقریبا آخر اسایشگاه قرار داشت . بدون اینکه به کسی نگاه  کنم به طرف تختم رفتم . علی مشغول صاف کردن آنکادر تختش بود . آرام به او گفتم : بیا برویم بیرون کارت دارم .


وقتی پشت آسایشگاه رسیدیم ، گفتم : یکی از اعلامیه های امام را پیدا کرده ام .


او بعد از اینکه دور و برش را نگاه کرد گفت : اعلامیه ی امام ؟ تو پادگان ؟


اعلامیه را از جیبم بیرون آوردم و با هم شروع به خواندن آن کردیم . حرفهای امام آنقدر زیبا و دلنشین بود که دوست داشتیم دوباره و چند باره آن را بخوانیم ، ولی از نظر امنیتی جرات این کار را نداشتیم . کافی بود کسی به ما شک کند حسابمان پاک بود .


علی گفت : ما وظیفه داریم اعلامیه را تکثیر کنیم و در جاهای مختلف پادگان پخش کنیم .


-       ولی چه طوری ؟


-       باید امشب طوری که کسی شک نکند، نگهبانی پاس دو را به عهده بگیریم. نگران نباش ، من ترتیب این کار را می دهم .


علی استادانه لوحه ی نگهبانی را با هماهنگی پاس بخش تغییر داد . او نگهبان اسلحه خانه شد و من نگهبان آسایشگاه .


ساعت  10  شب خاموشی بود و ما ساعت دوازده سر پستهایمان رفتیم . فاصله آسایشگاه تا


 اسلحه خانه چند متر بیشتر نبود و ما می توانستیم دو ساعت پستمان را در کنار هم باشیم .علی گفت :


-       من کلید دفتر را از منشی گرفتم . تو طرف اسلحه خانه باش تا من اعلامیه را تا جای ممکن با ماشین تایپ ، تکثیر کنم .


-       اگر افسر نگهبان آمد چه کار کنیم ؟


-       باید خیلی مراقب باشی . البته من با نگهبان اسلحه خانه ی  گروهان یکم هماهنگ کردم که اگه افسر نگهبان آمد بلند ایست بکشد .


-       ایوالله فکر همه جا را کرده ای .


من هر چند وقت یکبار درب دفتر را باز می کردم . علی سخت مشغول تایپ اعلامیه بود آن شب افسر نگهبان هم نیامد و تا آخرین دقایق پستمان حدود بیست اعلامیه تایپ شد . هر کدام ده تا از آنها را همراهمان گرفتیم و قرار شد اعلامیه ها را در جاهای مختلف پادگان بیندازیم .


انگاری  ترسم کمتر شده بود. دلم قرص تر بود و دیگر آن وحشت اولیه را نداشتم .


ساعت بیدار باش نام خدا را به زبان آوردم و به بهانه ی نظافت ، محوطه اطراف گروهانهای ساسان ،اشک ، بهرام ، مازیار، وکلاسهای آموزش و آشپز خانه  آموزشگاه نوجوانان (پادگان امام حسین (ع) فعلی ) را اعلامیه انداختم .


بعد از ظهر همان روز بعد از تشکیل کلاسها و رفتن به شامگاه ،  جو کاملا عوض شده بود بچه ها با هم پچ پچ می کردند . در میدان شامگاه وقتی افسر نگهبان نام شاهنشاه را به زبان آورد کسی هورا نکشید . صلواتهای بچه ها رعب و وحشت عجیبی در دل افسر نگهبان انداخته بود و ایشان سکوت اختیار کرده بودند .


آموزشگاه نوجوانان سابق


شامگاه که با آن وضعیت به پایان رسید ، فاصله میدان صبحگاه تا آسایشگاه را، روی ضربه چهارم ، بچه ها صلوات می فرستادند .


به علی گفتم : ما فکر می کردیم که فقط خودمان از این وضعیت بیزاریم و امام را دوست داریم.


شب که شد ، یه خبر از گروهان سوم که یک طبقه بالاتر از ما بود شنیدم که اصلا باورم نمی شد  می گفتند : آنها  عکسهایی از امام خمینی (ره) را به دیوار آسایشگاه نصب کرده اند  و بچه های یگان های دیگر ، برای دیدن عکسهای حضرت امام به آنجا می روند .


به علی گفتم : اگر خبر درست باشد ، الحمدولله، بچه های گروهان سوم هم شاهکار کردند .


گفت : عکسها احتمالا کار  آقای کرماجانی است . او واقعا دل شیر دارد و یکی از علاقه مندان مخلص امام است  .


وقتی با علی به دیدن عکسها رفتیم و برای اولین بار عکس مقتدایمان را دیدیم ،  بی اختیار اشک شوق در چشمانمان حدقه زد . امام با چهره ی خندان به بالشی تکیه زده بود و دل ربایی می کرد. از دیدن عکسها سیر نمی شدیم . کمی با آقای کرماجانی صحبت کردیم وتصمیم گرفتیم که از فردا فعالیتمان را دو چندان کنیم . ضمن اینکه اعلامیه اولیه ای را که همراهم بود با منگنه بغل عکسها زدیم . خوشحال به آسایشگاه برگشتیم .


وقتی افسر نگهبان جریان شامگاه روز گذشته را به فرمانده آموزشگاه اطلاع داده بود تمام فرمانده گردان ها مامور شده بودند که برای گردان هایشان صحبت کنند .


ما صبح زود جلوی تخت هایمان مرتب به خط شده بودیم و منتظر آمدن جناب سرهنگ


خوش نیت بودیم . ایشان انصافا انسان شرافتمند و خوبی بود. منتها آن روز بنا به مقتضای شغلی و کمی ترس از عوامل ساواک که همه جا بودند در پرده گفتند :


به طوری که اطلاع پیدا کردیم دیروز وضعیت آموزشگاه به هم خورده و شامگاه به درستی اجرا نشده است . انشااالله وضعیت هر چه زودتر با مصلحت خداوند سرو سامان می گیرد .  همانطور که می دانید شاه برای مداوا به خارح از کشور رفته است . شما نظامی هستید و کاری با اوضاع داخل شهر ها نداشته باشید .


شاه به....


وقتی جناب سرهنگ خوش نیت اسم شاه را آورد قاب عکسی که از شاه ، سر درب آسایشگاه نصب شده بود به یکباره به زمین سقوط کرد و شیشه اش جلوی پای سرهنگ پخش  شد . همه تعجب کرده بودیم حتی سرهنگ هم از این ماجرا یکباره جا خورد .


رو به علی کردم و گفتم : به یاری خداوند سقوط شاه حتمی شد .


سقوط شاه


جناب سرهنگ که این ماجرا را دید و ایشان هم به یقینش افزوده شد که شاه دیگر برگشتی نخواهد داشت گفت :


اشکال ندارد بعدا شیشه عکس را عوض کنید و آن را نصب کنید . او بدون اینکه ادامه حرفهایش را دنبال کند از آسایشگاه خارج شد .


وعکس شاه  دیگر هیچگاه نصب نشد .


 


[ پنج شنبه 6/11/90 ] [ 1:57 عصر ] [ احمد یوسفی ]
درباره وبلاگ
لینک دوستان
<حاج آقا مسئلةٌ
پایگاه اطلاعاتی و کاربردی شایگان
بی سر و سامان
شاه تور
###@جزین@###
فرزانگان امیدوار
کانون علمی فرهنگی شهید خداوردیلو شهریار
مـهــــدی یــاران
دکتر علی حاجی ستوده
پلاک 40 (سرداران بی پلاک)
آرمان
حفاظ
پارسال دوست امسال آشنا
شاهکار
باران
از فرش تا عرش
رویای شبانه
همه رقم مفت!!!!!
نهِ/ دی/ هشتاد و هشت
نغمه ی عاشقی
قلب خـــــــــــــــــــــــــــاکی
صبح انقلاب
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
سروش دل
نور خدا
کلبه حقیرانه من
محمد قدرتی MOHAMMAD GHODRATI
صاعقه
سه ثانیه سکوت
همسفر عشق
ستارگان دوکوهه
ミ★ミسکوت غمミ★ミ
ترانه ی زندگیم (Loyal)
صل الله علی الباکین علی الحسین
عاشق آسمونی
برو بچه های ارزشی
.: شهر عشق :.
پاتوق دخترها وپسرها
+O
افســـــــــــونگــــر
عطر یاس
همنشین
یک نفس عمیــــــق
رگ روح
جوان ایرانی
گروه اینترنتی جرقه داتکو
فقط عشقو لانه ها وارید شوند
اگه باحالی بیاتو
****شهرستان بجنورد****
آزاد اندیشان
سکوت ابدی
.::نهان خانه ی دل::.
جک، اس ام اس، پیامک، لطیفه، عکس، نرم افزار سهیلا
روژمان
رازهای موفقیت زندگی
مردود
کشتی کج
امام زمان
مهندسی متالورژِی
نوشتارهای زیبا
بسیج در روستای شیدان
خون شهدا
یکی بود هنوزهم هست
*مظلومیت اهل البیت(علیهم السلام)*
به بهترین وبلاگ سرگرمی خوش امدید
طلبه ایرانی
بچه مرشد!
غروب آرزوها
تجربه های مربی کوچک
گلهای یاس
مهربانی
کیمیا
دهاتی
کشکول
بازی موبایل،بازی جاوا،بازی سیمبین،دانلود بازی موبایل های جدید
برادران شهید هاشمی
اداره منابع طبیعی وآبخیزداری شهرستان مانه وسملقان
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
من و عشقم
رویای زیبا ...
غلط غو لو ت
عکس میخوای کلیک کن
fazestan
جایی برای خنده وشادی و تفریح
مذهب عشق
وبلاگ شخصی مرتضی صادقی
مشاور شما
TOWER SIAH POOSH
شاخه نبات
قافله شهداء
همای سعادت
سفیر دوستی
عکس
سیب گلاب
ایران قدیم
گل پیچک
حرف های قشنگ
ریحانه لپ لپ
یه دختر تنها
دخترک سیاسی دوست داشتنی
آقاشیر
Dark Future
توشه آخرت
هنر و ادبیات
عطش (وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر)
هم نفس
****شهدا شرمنده ایم****
هر چی تو دوست داری
داستان نویس
منتظران مهدی
صبح دیگری در راه است ....
● بندیر ●
عزیز دل
اصل 110، اصل ولایت فقیه (ولایت نیوز)
...افسانه نیست
شهاب
فقط من برای تو
وبلاگ شمیم انتظار
روانشناسی جالب
مهر بر لب زده
آشنای غریب
شهاب
انتظار نور
عسل....
مینویسم بنام خواهرم آیــــــــات
منطقه آزاد
یا قائم آل محمد ادرکنی
تنهایی من
حروفهای زیبای انگلیسی
عشق طلاست
سرزمین جالب و دیدنی...!!!
((( لــبــخــنــد قـــلـــم (((
موهیول
انا مجنون الحسین
آخرین منجی
شخصی
عشق بی انتها
هر چی بخوای هست فقط اگر مشکلی داره به خودم بگ&
بانوی آفتاب
دختری به سوی آسمان
دکتر علی حاجی ستوده متخصص داخلی
سرباز عاشق
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
شیعیان! او خواهد آمد...
آقای آملی لاریجانی عدالت و عادل کجاست؟
یا زهرا (س) مدد
حدائق ذات بهجة
روان شناسی * 心理学 * psychology
یا رب الحسین
باران
مهدیار دات بسیجی
یک کلمه حرف حساب
نسیم وحی
ایــ عزیـــــز ـــــــران
فانوس
صدای سخن عشق
اردبیل شهری برای همه
نیار یعنی آرزو
گل رز وحشی تنها
موقتاً بدون نام
درختری از جنس باران
شیعه مذهب برتر Shia is super relegion
ترنج
موج آزاد اندیشی اسلامی
زندگی باید کرد...
فاااااصله...
تو میتونی !! اخبار جنبش دانلود سرگرمی عکس کلیپ آهنگ اس ام اس جک
پرواز با پلاک نقره ای
تقدیم به هشتمین قلب لبریز از عطوفت وحی
تمار
آموزش رباتیک
رضا یوسفی
سوز و گداز
MANIFESTER
مجتمع آموزش علوم اسلامی کوثر مسابقه وبلاگ نویسی
مجتمع آموزش علوم اسلامی کوثر ( مسابقه وبلاگ )
پایگاه شهید کریم مینا سرشت
یادداشتهای فانوس
صدای سکوت
لحظه های آبی
@@@نصرت@@@
@@@این نیزبگذرد@@@
عشق به خدا
آیدین جان
موضوعات وب
امکانات وب
بازدید امروز: 167
بازدید دیروز: 158
کل بازدیدها: 33818